سیارک من

صدای شور مردم همه جا رو پر کرده بود .

از همه جا می گفتند : آمد ، آمد ، رسول خدا ، فاطمه ی زهرا ، آمد !

زمانی که چشمان خدیجه (س) از اشک پر شده بود ، زمانی که پیامبر

طعم داشتن فاطمه را کم کم داشت می چشید .

هنگامی که به دنیا آمد ، فرشته ها در اتاق پرسه میزدند و شیرینی

پخش میکردند !

صدای بال زدنشان به گوش می رسد !

دوست دارم من هم بگویم :

تولدت مبارک

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٤ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |

به پسران در کودکی شیر سگ بدهید ،

شاید در بزرگی کمی وفا بیاموزند لبخند

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱٢ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |

نزدیک بهار است ...

بهاری تازه ...

یک سال دیگر هم گذشت و من همانطور مانده ام !

            همانطور سرد ...

               همانطور بی حال...

                 همانطور خسته...

                    همانطور خاموش ...

تنها راهی که برای من مانده امید به خدا و شروعی دوباره است !

آری ... من شروع میکنم ... از نو ... همه چیز را ...

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٦ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط هما نظرات () |

گره را از پشت سر محکم می کند

گردی طبل را در آغوش می گیرد

شانه هایش را می تکاند

دستش را رو به آسمان پرواز می دهد

و با شتابی بیشتر سقوط می دهد

طبل فریاد می کشد

قلب من می لرزد

نامی را صدا می زنند ... حسین کیست ... ؟

قرن هاست به یادش می کوبند، می گریند ...

پر رنگ ترین آزاده و شفاف ترین پاکها، اثبات اوج یک انسان ...

باز صدای فریاد طبل، قلب مرا در آغوش می گیرد ...

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |

امروز ( تقریبا ١ ماه پیش ) تولد وبلاگمه !

به دلیل اینکه به اینترنت دسترسی نداشتم ، نتونستم بیام و تولد

بگیرم ...

شششرررررررررمنده !

 

 

 

http://img4.cookinglight.com/i/2005/05/birthdaycake-0505p116-l.jpg

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٠ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ توسط هما نظرات () |


Design By : Night Skin

t>